تصاویر زیباسازی نایت اسکین





تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392 | 02:04 بعد از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ، پرواز را --------------------
- راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند ---------------------
 دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر ---------------------
 و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی --------------------
- من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت ---------------------
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند -------------------
-- پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند -------------------
-- پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند ---------------------
 اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست ---------------------
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت --------------------
- و کمال معرفت آن است که خودت را باور داشته باشی


تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 | 10:06 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات

روزی جوانی از پیری نصیحت خواست.
پیر گفت: ای جوان!! قرآن بخوان قبل از آنكه برایت قرآن بخوانند!
نماز بخوان!!! قبل از آنكه برایت نمازبخوانند!!

از تجربه دیگران استفاده كن!! قبل از آنكه تجربه دیگران شوی!!

یااباصالح المهدی (عج) ادرکنی



تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1392 | 09:48 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات

لیوان آب و مشکلات!

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!



تاریخ : یکشنبه 26 آبان 1392 | 09:13 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات

به جای جای دلم جای پای تو است حسین


خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین


هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم


خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین



تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 07:17 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات

امروز زندگی کن


می خواهم رازی را به تو بگویم. آیا می دانستی که دو روز در هفته وجود دارد که تو اصلاً نباید در این دو روز احساس ترس و نگرانی داشته باشی. در این دو روز خیالت تخت تخت باشد. اولین روز، همان دیروز است. تمامی خطاها و اشتباهاتی که انجام داده ای، دردها و سختی هایی که کشیده ای مربوط به دیروز بود. بدان که دیروز رفته و دیگر باز نمی گردد.

هر چه قدر هم که می خواهی پول صرف کن، اما دیروز دیگر رفته که رفته. و اما روز دوم. روز دوم هم، همین فرداست. تو نمی دانی که فردا چه خواهد شد. شاید پر از امید و خوشی باشد. فردا هم از کنترلت خارج است. فردا باز هم آفتاب با شکوه خاص می تابد. آفتاب خواهد تابید اما شاید بالای سرت تکهٔ ابری مانع از رسیدن نور آن به تو شود، اما در ذات شکوهمند طلوع و ادراک بی چون و چرای آن محلی از تردید نیست. تا قبل از طلوع هم فردا متولد نشده، پس نگران چیزی که هنوز وجودش را با چشمانت ندیده ای نباش. همین امروز باقیست. همه باید در همین روز یعنی امروز به جنگ با مشکلات بروند.

این تجربه امروز نیست که ما را به سوی عصبانیت، نگرانی و حتی جنون می راند. این پشیمانی از کاری است که دیروزت را به خود اختصاص داده است و ترس از آنچه که فردا ممکن است برایت به ارمغان بیاورد. پس دیدی همین امروز باقیست.


تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392 | 07:38 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات

الهی بــی پنـاهــان را پنــاهـی

بسوی خسته حالان کن نگاهی

چه کم گـردد زسلطان گــر نوازد

...

گدایـــی را ز رحمت گاه گاهــی

مرا شرح پریشانـــی چه حاجت

کــه بر حال پریشانـم گواهـــــی

الهــی تکیـــه بر لطف تـو کـردم

که جز لطفت ندارم تکیه گاهـی

دل سرگشته ام را راهنمـا باش

که دل بی رهنما افتد به چاهی

نهــاده ســر بــه خـاک آشیـانت

گدایی، دردمنـدی ،عذر خواهـی

امید لطف و بخشش از تـو دارم

اسیری ،شرمساری ،روسیاهی

تهی دستی که با اشک ندامت

زپـا افتـــــــاده از بـار گنـــاهـــی

گرفتــــم دامن بخشنـــده ای را

که بخشد از کرم کوهی بکاهی

رحیمی،چاره سازی،بی نیــازی

کریمی،دلنـــوازی،دادخـــواهــی

خوشا آنکس که بندد با تو پیوند

خوشا آن دل که دارد با تو راهی

مـــران از آستــــــانت بینــــوا را

که دیگر در بساطم نیست آهی

مقام و عز و جاهت چون ستایم

کــــه برتر از مقام و عز و جاهی

فنـــا کــــی دولت ســرمد پذیرد

کــــه اقلیـــم بقـــا را پادشاهی

ز نخــــل رحمت بــــی انتهــایت

بیفکن ســایه بر روی گیــاهــی

به آب چشمه لطفت فرو شوی

اگر سرزد خطایی اشتباهـی

مـران یارب زدر گاهت "رسا" را

پنـاه آورده سـویت بـی پناهــی



تاریخ : شنبه 4 آبان 1392 | 07:12 قبل از ظهر | نویسنده : زهرا | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 39 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic